اره
خجالت میکشیدم
از سر اجبار مجبور شدم به پسرعموم بگم
تو خونه فقط منو پسر عموم بودیم
من تو اتاق بدم چون داشتم لباس عوض میکردم و فهمیدم پریودم
چون تنگ و نفسی داشتم پسر عموم نگران شد و از پشت در گفت چی شده چرا اینقدر طولش دادی
من از سر اجبار گفتم اونم رفت پد خرید